خرید بک لینک
نان غفلت بر زمین زخم میانداخت هر سال پاییز با گاو آهنآسمان هم دست میانداخت هر سال پاییز کشاورز را یا میبارید یا نمیباریدگندم هر سال پاییز در زمین خشک مهمان بودبا دستان کشاورز بر زمین افشان هم پیمان بود با کشاورز و زمینآسمان میبارید یا نمیباریدپس از بارش باران به این پیوند وارد شد باران زمین گندم و فلاح جوانه کرد گندم رست ازخاک از تاریکی گسست با نور روشن شد خورشید همراه شدباران زمین گندم فلاح و خورشیدجوانه دوستدار حرکت بود پس از چندی باد او را حرکت داد چشم نواز میشد رقص جوانه در بادباد بر پیوند وارد شداز زمان فرصت خواست از خطر فارغ شد رسید بر دانهسازی باز کشاورز واردشدآرد ساخت با دانه گندم برای قوت مردمبی غذا بود گوسفند داد کاه و جوهای همراه گندم را کشاورز است بخشندهآردسازگندمدستاورد ارزندهنان حرمت دارد نان نبریمنان به غفلت نخوریمابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوریابراهیم خلیلیان

برچسب: نویسنده: نگار فدایی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 5:40

بزرگی کوچکی(گپ کوچیری)کودکی با مادربزرگش عزم کردند جایی روی منزل خاله و خان دایی رویخبردار شد خودرو مسافربری رسانید خود درآنی به فرمانبریتا رساند به میزبان گام بردارد به مهمانبریکودک دوید بر صندلی جفت راننده پرید کنجکاو بود و جویا پرسان بود و پویا ز راننده پرسید نوشته روی داشبورد چیست؟استاد راننده گفت: نوشته جلو جای نشستن ننههاست کودک پرسان و جویان دگرباره پرسید برصندلی پشت سرم چه نوشته استاد به نرمی چنین گفت:نوشته جای نشستن نوههاستکودک اما زیرک و قند گفتار بود گفت راننده رادانم این نیست ترجمان نوشتههابگو که نشستم جای ننهها یک پلک برهم زدن نشست در جای نوههاننه را نشانید ، محل جلوس ننههانیاکان خوب ساخته بودند خودروی زندگی را نمایانده بودندجایگاه بزرگ وکوچکی راابراهیم خلیلیان

برچسب: نویسنده: نگار فدایی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 5:40

امشب ازپشت ابر بیرون بیا اطراف ده پرتگاهی بودوچندچاهآبادی برق نداشت شبهاروشن به نورماهنزدیک آبادی عابری افتاد در یک چاه رنگش به زردی گراییده بودآنجاعلت پرسیدم گفت :امشب ز پشت ابر, بیرون نیامد ماه ماه چراغ راهمان، این سالها پس نوشتم به ماهش این مطلب راامشب ز پشت ابر ،بیرون نیامدی ای ماه؟ نورت نبود،عابری افتاددریک چاهنگفتی بیفتد کسی ازپرتگاه فریاد میزد بیرون آورندش کسی نبود من رسیدمنا و نفسش بریده بودصدایش شنیدی ،هیچ نگفتی لبریز گفتگو بودی ،چیزی نگفتیتوراچه شده ای چراغ راهدر آسمان نباشی اتفاق تکرار میشود در این راه آنقدر این شبها نتابیدی ماهنفهمیدندکدام بودراه، کدام بودچاه افتادندعابران بسیاردرآن چاه بتاب که سخت است افتادن عابری ازپرتگاه ابراهیم خلیلیان

برچسب: نویسنده: نگار فدایی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 5:40

صفحه بندی